یکی این ۳ انگیزه درونی را داشته باشید تمام اهداف‌تان را بدست خواهید آورد

هیچ راز و جادویی قوی‌تر از انگیزه نیست که شما را به اهدافتان برساند. واقعیت زندگی این است که اکثر مردم صبح‌ها به سختی از خواب بیدار می‌شوند، در طول روز سخت کار می‌کنند و یک زندگی عادی را پیش می‌برند. اما افراد موفق صبح زود با اشتیاق بیدار می‌شوند، خوب کار می‌کنند و در نهایت به اهداف خود می‌رسند.

حقیقت این است که هیچ کس با چنین ویژگی‌هایی متولد نمی‌شود. افراد موفق تفاوتشان این است که می‌خواهند موفق باشند. هرکسی در دنیا می‌تواند ۵ صبح بیدار شود، اگر واقعاً این را بخواهد! اما بیشتر مردم دوست ندارن که خودشان را در سختی قرار دهند. هرکسی توان آن را دارد که از یک کارگر معمولی به یک کارآفرین موفق تبدیل شود. (فرمولش را در این سری مقاله بخوانید) چیزی که در جامعه اطراف ما رخ داده، البته بسیار کم.

اگر بخواهیم این موضوع را ریشه‌یابی کنیم به یک دلیل اصلی برمی‌خوریم. همه چیز به “میــــــل” انسان بازمی‌گردد. میل یا همان انگیزه درونی چیزی است که یک نفر را به سمت هدف‌های بزرگ می‌کشاند. همان چیزی که باعث می‌شود شما به صورت اتوماتیک وار ۵ صبح بیدار شوید تا کار را هرچه زودتر شروع کنید.

البته عموم جامعه از انگیزه خود برای رسیدن به چیزهای کوچک استفاده می‌کنند. مثل جمع کردن پول برای خرید یک ماشین یا ورزش کردن برای رسیدن به تناسب‌اندام و چیزهایی از این قبیل. این مدل انگیزه را انگیزه خارجی میگویند که البته چیز بدی هم نیست اما از آن نمی‌شود برای اهداف بزرگ و کارهای بلند مدت استفاده کرد.

هنگامی که شما آن ماشین، خانه یا حتی وضعیت مالی که مدت‌ها باانگیزه خارجی خود به دنبالش بودید به دست بیاورید چه؟ در ادامه چه می‌کنیم؟

بعد از یک مدت شما احساس پوچی خواهید کرد. دیگر آن ماشین برای شما جذاب نیست و به یک چیز کاملاً معمولی تبدیل شده.

حتی از اینکه به آن دست یافته‌اید شاید پشیمان هم باشید. این یک رویداد روانشناسی بزرگ است که پائولو کوئلو هم در کتاب کیمیاگر به آن اشاره کرده که به طور خلاصه آن را بیان می‌کنیم :

در کتاب آمده است پسرک پیش بلور فروش کار می‌کرد، پیرمرد آرزو داشت به مکه برود و هر روز کاروان‌هایی حجی که از مکه حرکت می‌کردند را می‌دید.
پسرک به پیرمرد گفت: تو که سال‌ها برای رفتن به مکه پول جمع کرده‌ای چرا به این سفر نمی‌روی؟
پیرمرد جواب داد: این فکر مکه است که مرا زنده نگه داشته است. این آرزو به من کمک می‌کند تا این روزهای یکنواخت، این قفسه‌های کریستال بی‌زبان و صرف نهار و شام در آن کافه مخوف را تحمل کنم. از این می‌ترسم که اگر روزی رؤیایم به تحقق بپیوندد، دیگر دلیلی برای ادامه حیات نداشته باشم.

اگر علاقه‌مندید میتونید خلاصه و نکات مهم کتاب کیمیاگر رو از اینجا بخوانید؛ 
هنگامی که شما چیزهای مادی را با انگیز خارجی خود به دست بیاورید. از لحظه تصاحب آن، آرام آرام آن را از دست خواهید داد. هرچه تعداد داشته‌هایتان بیشتر می‌شود انگیزه شما کمتر و کمتر می‌شود. شاید باورش برای شما سخت باشد اما طبق آمار وزارت بهداشت انگلستان میزان افسردگی در افراد ثروتمند تا ۷۰% بیشتر از افراد متوسط و فقیر جامعه است.

اما چیزی هست که این مشکل را برطرف می‌کند. انگیزه درونی…
درواقع انگیزه داخلی که شما را به سمت هدف‌های قلبی سوق می‌دهد هرگز فروکش نمی‌کند. مانند آدرنالین درون خون شما که دائم بیشتر و بیشتر می‌خواهد. شما هرگاه به یک هدف داخلی برسید، به صورت خودکار به یک هدف بالاتر هدایت می‌شوید و هیچ‌گاه متوقف یا خسته نخواهید شد.

ما در ادامه ۳ نوع مختلف از انگیزه داخلی را برای شما بیان خواهیم کرد
که می‌توانید از آن‌ها در زندگی خود استفاده کنید:

 

» انگیزه درونی شماره یک : تمایل به پیــــروزی

اگر به کتاب Relentless نوشته Tim Grover مراجعه کنید خواهید دید که او درباره دلایل موفقیت مایکل جردن و کوبی برایان صحبت می‌کند. در آنجا علت موفقی یک چیز اعلام می‌شود. میــــل به پیـــــروزی. نیروی درونی که سبب شد آن‌ها میلیون‌ها دلار از این راه به دست بیاورند. با یک تکنیک ساده. آن‌ها دوست داشتند پیروز شوند، از همه بهتر باشند و این انگیزه درونی میل به پیروزی زندگی‌شان را متحول کرد.

این فرق بین یک آدم معمولی که انگیزه خارجی پولدار شدن دارد و یک ورزشکار حرفه‌ای مثل مایکل جردن که انگیزه درونی میل به پیروزی دارد مشخص می‌شود. جالب اینجاست که بارها و بارها گفته‌اند که آن‌ها به هیچ‌وجه به پول فکر نمی‌کنند، از طریق پول انگیزه نمی‌گیرند و اصلاً برای پول کاری نمی‌کنند.

پول فقط چیزی است که به صورت اتوماتیک برای آن‌ها به دست می‌آید. آن‌ها میل به پیروزی دارند، فقط می‌خواهند بهترین بازیکن زمین باشند. بهترین ورزشکار جهان شوند و پیروزی را برای تیمشان به دست بیاورند.

» انگیزه درونی شماره دو:‌ هــــــدف

مسلماً مهم‌ترین انگیزه درونی هر انسانی هدف است. هیچ کارآفرین موفقی را نمی‌توانید پیدا کنید که یک هدف بزرگ در سر نداشته باشد. هدفی بزرگ که انگیزه درونی آن‌ها را ایجاد می‌کند. برای مثال به زندگی ایلان ماسک و استیو جابز نگاه کنید.

این دو نفر که از بزرگ‌ترین کارآفرینان جهان هستند که تأثیر فراوانی در زندگی مردم کره زمین گذاشته‌اند. اما این همه انرژی و سخت کوشی آن‌ها از کجا می‌آید؟ خودشان پاسخ داده‌اند که آن‌ها فقط به هدفشان فکر می‌کردند. فقط از طریق کار کردن در راه هدفشان لذت می‌بردند و تنها چیزی که می‌خواستند به آن برسند هدفی بوده که در سر داشتند.

استیو جابز وقتی از همسرش جدا می‌شود، زن او باردار بوده است. زمان تولد دخترش وکیل خانوادگی آن‌ها از او می‌خواهد که برود و دخترش را ببیند اما جابز می‌گوید که فرصت این کار را ندارد زیرا در حال کار کردن روی پروژه “مکینتاش” بوده است!!

اگر هدف اصلی خود را درست پیدا کنید، خواهید دید که مانند یک آتش‌فشان درون شما شروع به فوران می‌کند.

خواب را از شما می‌گیرد، هیچ وقت خسته نمی‌شوید، به هیچ اتفاق جانبی در جهان اطراف فکر نمی‌کنید. تنها و تنها با سرعت به سمت هدفی که درون شماست پیش خواهید رفت و به هیچ‌وجه متوقف نخواهید شد. پس برای پیدا کردن انگیزه درونی قوی باید هدف خود را پیدا کنید.

 

»‌ انگیزه دورنی شماره سه: تســــلط

تسلط یا یادگیری یک حرفه نیز می‌تواند انگیزه درونی قوی برای شما ایجاد کند. تسلط از آن جهت مهم است که یک امر پایان‌ناپذیر است. برای مثال اگر شما بخواهید یک فرد کاملاً حرفه‌ای در بازارهای مالی شوید باید ۳۰ سال در بورس فعالیت کنید، (البته می‌توانید اصول صحیح سرمایه‌گذاری را از این مقاله شروع کنید)

اگر بخواهید یک مربی فوتبال، یک فضانورد، یک نویسنده و هر چیز دیگری بشوید و هدفتان را بر روی حرفه‌ای شدن و تسلط کامل بر آن موضوع بگذارید خواهید دید که انگیزه‌ای پایان‌ناپذیر برای خودتان ایجاد کرده‌اید.

وقتی شما بخواهید در یک کار استاد شوید، شروع به کار کردن سخت می‌کنید. برای اطرافیانتان سخت است که شما را درک کنند، زیرا آن‌ها از انگیزه داخلی شما خبر ندارند. شاید حتی بخواهند به حالت نصیحت کردن به شما بگویند که آنقدر زندگی را سخت نگیرید و به خودتان زحمت ندهید اما از درون شما خبر ندارند.

از انگیزه فراوانتان که شما برای یادگیری و تسلط بر حرفه‌ای انتخابی خود دارید.

اگر می‌خواهی چیزی یاد بگیری درباره‌اش بخوان، اگر می‌خواهی چیزی را بفهمی درباره‌اش بنویس و اگر می‌خواهی در چیزی استاد شوید، آموزشش بده.

Yogi Bhajan
کارآفرین برجسته‌ی پاکستانی

در نهایت باید گفت که انگیزه درونی مانند همان عشــــــق است. درواقع خود عشق است. وقتی به کاری عشق واقعی داشته باشید هر روز صبح بدون هیچ فشاری از خواب بیدار می‌شوید. با لبخند آماده هستید تا کار را پیش ببرید.

تفکر اشتباه این است که یک کارآفرین جوان به خانه، ماشین و ثروت یک فرد موفق نگاه کند – درحالی که ما قبلا در سری مقاله پربازدید آموزش قدم به قدم کارآفرینی گفتیم که تنها چیزی که یک کارآفرین موفق باید بهش فکر کند رویاهایش است.

شما باید بدانید که آن فرد موفق با هدف ثروت به چنین چیزهایی دست پیدا نکرده است. بلکه اهدافی بزرگ‌تر درون او وجود داشته که برای رسیدن به آن‌ها سخت تلاش کرده است و در نهایت سبب شده تا در کنار آن به هدف‌های بیرونی نیز دست یابد.

تنها کاری که شما باید انجام دهید این است که برای خودتان انگیزه‌های داخلی ایجاد کنید. از همان ۳ روشی که در بالا گفته شد. بعد از این انگیزه‌ها به طور خودکار شما را به سمت هدف خواهند برد و خواهید دید که چقدر این کار آسان است.


در همین زمینه بخوانید:

  • مشکل از دست دادن انگیزه را با سه استراتژی برای همیشه رفع کنید
  • چرا فقط انگیزه و اشتیاق برای حل مشکلات و موفق شدن، کافی نیست؟
  • تکنیک های (واقعا) کاربردی ایجاد انگیزه شگفت انگیز برای انجام غیرممکن ها
  • ۱۰ بمب انگیزه; هروقت خواستید در مسیر رسیدن به اهدافتان تسلیم شوید این مقاله را بخوانید

The post یکی این ۳ انگیزه درونی را داشته باشید تمام اهداف‌تان را بدست خواهید آورد appeared first on سوخت جت.

نمایش بیرونی یا رضایت درونی؟ استیو جابز میگوید کدام مهم‌تر است

همه ما که به دنبال کارآفرینی هستیم دوست داریم بدانیم که افراد بزرگی مثل استیو جابز چطور از هیچ به موفقیتی عظیم دست پیدا کردند؛ چطور شرکت Apple که در یک گاراژ خانگی تأسیس شده بود حالا به بزرگ‌ترین غول تکنولوژی جهان تبدیل شده است.

شاید در این بین مقالات زیادی نیز خوانده باشید و بین راه‌های مختلف گیج شوید؛ اما جواب بسیار ساده‌تر از این‌هاست :

استیو جابز نه باهوش‌ترین انسان کره زمین بود نه یک مغز متفکر؛
استیو جابز فقط یک اصل ساده را رعایت کرد و آن رضایت درون بود!

بگذارید موضوع را به شیوه دیگری برای شما باز کنم…
همه افرادی که دائم در تلاش برای رسیدن به قله موفقیت هستند می‌توانند این سؤال را از خودشان بپرسند:

من در زندگی باید به دنبال چه چیزی باشم؟
یا برای چه چیزی خلق شده‌ام؟

یک نگاه به گذشته خودتان بیندازید. اگر فقط ۵ ماه از زندگی شما باقی‌مانده باشد آیا از جایی که امروز رسیده‌اید راضی هستید؟ آیا از چیزی که برای مردم به عنوان یک دکتر، مهندس، فروشنده و …. به نمایش می‌گذارید راضی هستید یا نه؟

بله این یک سؤال عمیق است. بیشتر ما از اصل زندگی خود راضی نیستیم، آرزوهای اصلی خودمان را دائماً عقب می‌اندازیم و هرکدام هم بهانه خاصی برای این کار پیدا می‌کنیم.

هیچ کدام از ما به این نکته فکر نمی‌کنیم که شاید روزهای آخر عمرمان باشد، چون گویی خودمان را فناناپذیر می‌بینیم. اما اگر ۱ سال قبل از مرگ ما به ما خبر بدهند آیا باز هم همین شغل را ادامه می‌دهیم یا همه چیز را رها می‌کنیم و به دنبال کارهایی می‌رویم که از اعماق وجودمان می‌خواهیم آن‌ها را انجام دهیم.

اول به این سؤال جواب بدهید که شما برای چه چیزی خلق شده‌اید.
برای پاسخ به اعماق وجودتان رجوع کنید. اما اگر به جواب نرسیدید روش دیگری را به شما یاد می‌دهیم. ابتدا پیشنهاد می‌کنم ۵ چیزی بیشترین ارزش را برای آن قائل هستید فهرست کنید.

۵ چیزی که می‌خواهید زندگی شما در محور آن‌ها حرکت کند و شما را آرام می‌کنند. برای مثال ۵ ارزش اصلی زندگی من شامل موارد زیر است :

  • صداقت
  • ایمان
  • پیشرفت
  • کمک
  • خانواده

این‌ها ارزش‌هایی هستند که زندگی روزانه من و تصمیماتی که می‌گیرم برای بهتر شدن آن‌هاست و سعی می‌کنم زندگی‌ام را در مسیر این ۵ ارزش نگه دارم. شما هم حتماً ارزش‌ها و عنصرهایی در ذهنتان دارید که از هر چیز برایتان مهم‌تر است.

به خاطر داشته باشید که این ارزش‌ها یک شبه به وجود نمی‌آیند.
آن‌ها محصول عمری هستند که شما تا به امروز گذرانده‌اید، حاصل انتخاب‌هایی که کرده‌اید. اما شما می‌توانید از حالا به بعد یک انتخاب جدید داشته باشید. می‌توانید ارزش جدیدی را جایگزین ارزش‌های قبلی خود کنید و به سمت نقطه‌ای جدید بروید.

جان وودن – بازیکن و مربی بسکتبال شناخته‌شده‌ی آمریکایی

می‌توایند در مورد ارزش‌ها و ارتباط آن‌ها با زند‌گی‌تان این مقاله را بخوانید: اگر در زندگی گم شدید، با فرمول ریچارد لیدر مسیرتان را پیدا میکنید

می‌توانید ۵ چیز جدید در زندگی خود انتخاب کنید که کاملاً با گذشته فرق دارد. این کار زندگی شما را در آینده دور تغییر خواهد داد. همان‌طور که John Wooden افسانه‌ای می‌گوید :

هر کاری که انجام می‌دهید به یک تصمیم وابسته است.
پس مراقب باشید که در پایان این تصمیم‌ها هستند که شما می‌سازند

به نمایش بیرون توجه کنیم یا رضایت درون؟

زندگی انسان دارای دو بخش است. بخشی که مردم آن را می‌بینند و بخشی که از دید آن‌ها مخفی است. خیلی از افراد هستند که در طول دوران زندگی خود به موفقیت‌های زیادی رسیده‌اند. آن‌ها درآمد خوبی داشتند و در کارشان آنقدر موفق بودند که تقدیرهای فراوانی از آن‌ها شده است. اما آیا این کافی است؟

در واقع این چیزی است که جامعه از شما می‌بیند و تحسین می‌کند اما در بین همین افراد شاید درصد بالایی از آن‌ها ناراضی هستند. زیرا این موفقیت‌ها چیزی نیست که روح آن‌ها را آرام کند. این تقدیرها درواقع چیزی نیست که ماموریت عمیق شخصی و چیزی که برای آن به دنیا آمده‌اید باشد. این را خودتان میدانید و به همین دلیل است که علیرغم موفقیت، احساس رضایت واقعی ندارید.

در این باره بخوانید: چرا موفقیت هایتان باعث نمیشوند احساس خوشبختی کنید؟ این فلسفه اصلی را لازم دارید

حالا سؤال اینجاست. برای شما کدام مهم است. اینکه از بیرون خوب دیده شوید یا اینکه از درون راضی باشید؟
هرچند که رسیدن به هردوی این‌ها مشکلی ایجاد نمی‌کند اما باید مراقب باشید. مراقب اینکه در راه رسیدن به رضایت بیرونی، به راهی نروید که شما را از اهداف درونی دور کند.

معمولاً هم در زندگی اکثر مردم دنیا همین اتفاق می‌افتد. ما آنقدر اثیر جهان می‌شویم که سعی می‌کنیم خودمان را با آن وقف بدهیم. تا به خودمان می‌آییم می‌بینیم که ۳۰-۴۰ سال از زندگی ما گذشته و در نقطه‌ای قرار داریم که گویی متعلق به ما نیست.

انگار که از مسیرمان به شدت دور شده‌ایم. شاید رئیس یک مجموعه باشیم یا حتی یک جراح معروف که همه از ما تمجید و تعریف کنند. اما شب‌ها که سرمان را روی بالش می‌گذاریم رویاهایی به سراغمان می‌آید که نزدیک آن‌ها نیستیم.
در مکان و کارهایی خودمان را می‌بینیم که امروز از آن‌ها بسیار فاصله داریم. این رؤیاها تصورات ذهنی شما هستند از علاقه درونی‌تان. برای چند دقیقه چشمتان را ببندید و خودتان را در خوشایندترین کار و هدف تصور کنید. ببینید. آیا این تصور با واقعیت زندگی شما یکی است یا خیر؟

 

» توجه به بیرون، دیگران را راضی می‌کند

بیرون زندگی مانند ویترین فروشگاه است. همه ما سعی می‌کنیم که بهترین شکل ممکن را داشته باشد. مثلاً بیشتر پدر و مادرها دوست دارند که فرزند آن‌ها دکتر شود یا مهندس. آن‌ها به شما فشار می‌آورد که درس بخوانید تا بتوانید به این هدف برسید.

هر بار که از والدین خود بپرسید به شما میگویند که صلاح شما در این است. تا بتوانی در آینده‌شان و منزلت اجتماعی داشته باشی. این کار زندگی تو را تضمین می‌کند. اما این بزرگ‌ترین سرقت تاریخ است.

آن‌ها به خودشان فکر می‌کنند. والدین ترجیح می‌دهند همه جا بگویند که فرزند من پزشک است تا خودشان سربلند شوند. آن‌ها به دل شما و علاقه شما کاری ندارند. به این اهمیت نمی‌دهند که شما چطور خوشحال می‌شوید، آن‌ها می‌خواهند خودشان خوشحال شوند.

به هر حال چه به اجبار والدین و چه تحت تأثیر باورهای غلط اجتماعی، بیشتر مردم جهان به سمت کارهای ناخواسته پیش می‌روند تا بتوانند زندگی کنند. آن‌ها بیشتر اهمیت می‌دهند که دیگران چه تصویری از او می‌بینند. بگذارید یک مثال ساده بزنم.

  • آیا شما ترجیح می‌دهید یک پیراهن مد روز را بپوشید که همه شما را شیک پوش صدا کنند؟
  • یا ترجیح می‌دهید یک پیراهن از مد افتاده که شما دوستش دارید اما دیگر هیچ کس در خیابان چنینی چیزی به تن ندارد را بپوشید؟

 

۹۵% مردم جامعه گزینه اول را انتخاب می‌کنند. نه تنها در مورد یک پیراهن ساده. بلکه آن‌ها در تمام طول زندگی از این سیستم استفاده می‌کنند که کاری را انجام دهند که مردم می‌پسندند. آن‌ها ترجیح می‌دهند در جامعه مورد قبول و ستایش قرار بگیرند.

نتیجه این شیوه زندگی شاید این باشد که شما از ۲۰ تا ۳۰ سالگی زندگی را به صورت نسبی راضی کننده بگذرانید. اما بعد از گذر ۱۰ سال، روزمرگی شما شروع می‌شود. حتی اگر بزرگ‌ترین جراح قلب کشور هم باشید. تکرار به سراغ شما می‌آید. دلخوری و خستگی شمارا فرامی‌گیرد. هیچ چیز برایتان جذاب نخواهد بود و اینجاست که فکر و رؤیایی که درونتان به مدت چندین دهه سرکوب شده بیدار می‌شود و هر روزتان را پر از حسرت می‌کند

 

» توجه به درون، خودتان را راضی می‌کند

شاید میلیون‌ها نفر در دنیا دوست داشته باشند که یک امپراطوری تولید موبایل داشته باشند تا منزلت اجتماعی کسب کنند. اما استیو جابز چنین نبود. او فقط یک عاشق بود مسیر او زمانی از مردم عادی جدا شد که به درونش نگاه کرد. وقتی تمام وجودش می‌گفت که او باید یک بنیان‌گذار در زمینه الکترونیک باشد به دنیای بیرونی پشت کرد و دانشگاه را رها کرد.

به‌هرحال او توانست چیزی که دوست دارد را انجام دهد او فقط به صدای درونش گوش می‌کرد نه هیچ چیز دیگری در جهان. او در سال ۲۰۰۳ فهمید که دچار سرطان است و سال ۲۰۱۱ نهایتاً فوت کرد او تا روز آخر برای اپل کار کرد. با اینکه می‌دانست در حال مرگ است اما خوشحال بود. جابز اگر ۱۰۰ بار هم دوباره به دنیا می‌آمد همین راه را می‌رفت. نگاه جابز به درون بود

بیشتر بخوانید: استیو جابز که بود و ۱۰ نصیحت تکان دهنده اش کدامند؟

وقتی نگاه شما به درون باشد ابتدا یک نگرانی خودتان و اطرافیانتان را فرا می‌گیرد. خانواده شما در مقابلتان می‌ایستند از اینکه شما هدف عجیبی دارید و یا اینکه نمی‌خواهید به دانشگاه بروید. این کار برای خودتان هم سخت است اما فقط کافی است که ایمان داشته باشید. ایمان چراغ راه شما در این مسیر تاریک خواهد بود. به ندای درونی خود گوش دهد.

به دنیای اطراف توجه نکنید. منتظر نباشید که بفهمید جهان چطور می‌خواهد شما را ببیند. نگاه خودتان را به جهان تحمیل کنید. مسیری را در پیش بگیرید که از مرگ خود در آن نترسید. در راهی باشید که اگر به شما بگویند ۱ سال دیگر می‌میرید، باز هم با خشنودی راه خودتان را ادامه دهید.

 

 » معجزه توجه به درون «

توجه به درون تنها برای یک رضایت معمولی نیست. خبر خوب این است که توجه به درون نتیجه‌اش آن می‌شود که تمام چیزهایی که می‌خواستید به دست بیاورید را از راه بهتر و صحیح‌تر به دست خواهید آورد. یعنی اگر شما اصل را بر توجه به رؤیای درونی و مأموریت زندگی خود بگذارید در نهایت پس از موفقیت، هم ثروت به دست خواهید آورد و هم منزلت اجتماعی.

آن وقت است که همه اطرافیان و مردمی که شما را دیوانه خطاب می‌کردند حالا برای شما احترام قائل می‌شوند. به استیو جابز نگاه کنید. در دوران دانشگاه یک پلیور ساده، شلوار جین و کفش کتانی می‌پوشید و همه از وضعیت نامرتب و شلخته او شاکی بودند. حتی آن دوران که در شرکت ATARI مشغول به کار بود همه از بوی بد بدنش شاکی بودند!!

اما همین استیو جابز با تمرکز به درون و در نهایت خلق اپل. موفق شد کاری کند که همه مردم عاشق لباس‌هایش شوند و همان تیپ شلخته‌اش را ستایش کنند. پس توجه به درون تنها احساس خوب درونی را برای شما ایجاد نمی‌کند. بلکه همه معجزه‌ای بزرگ است که سرانجام همه چیز را برای شما به ارمغان می‌آورد.


 

The post نمایش بیرونی یا رضایت درونی؟ استیو جابز میگوید کدام مهم‌تر است appeared first on سوخت جت.